.:: اشعار زیبا و برگزیده خواجه حافظ شیرازی.::
| نی قصهی آن شمع چگل بتوان گفت | نی حال دل سوخته دل بتوان گفت | |
| غم در دل تنگ من از آن است که نیست |
یک دوست که با او غم دل بتوان گفت |
| عمری ز پی مراد ضایع دارم | وز دور فلک چیست که نافع دارم | |
| با هر که بگفتم که تو را دوست شدم | شد دشمن من وه که چه طالع دارم |
حافظ
| لب باز مگیر یک زمان از لب جام | تا بستانی کام جهان از لب جام | |
| در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است |
این از لب یار خواه و آن از لب جام |
حافظ
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم
حافظ
| جز نقش تو در نظر نیامد ما را | جز کوی تو رهگذر نیامد ما را | |
| خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت | حقا که به چشم در نیامد ما را |
حافظ
| هر روز دلم به زیر باری دگر است | در دیدهی من ز هجر خاری دگر است | |
| من جهد همیکنم قضا میگوید |
بیرون ز کفایت تو کاری دگراست |
حافظ
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 11:49 توسط قلب یخی
|